عهدنامه گلستان؛ آتشبسی که هیزم جنگ بعد شد
۲۹ شوال ۱۲۲۸ قمری، پس از یک دهه جنگ، ایران و روسیه عهدنامه گلستان را امضا کردند؛ توافقی که بخش بزرگی از قفقاز را از ایران جدا کرد. این سند اما صلحی پایدار نبود.
امیرمهدی نادری: در ۲۹ شوال ۱۲۲۸ قمری برابر با دوم یا سوم آبان ۱۱۹۲ پس از نزدیک به یک دهه نبرد در قفقاز، نمایندگان ایران و روسیه در روستای گلستان از توابع قراباغ سندی را امضا کردند که نخستین دوره جنگهای دو کشور را پایان داد. این سند در تاریخنگاری ایرانی با نام «عهدنامه گلستان» شناخته میشود و به موجب آن بخش بزرگی از قفقاز جنوبی از قلمروی ایران جدا شد. اما پرسشهای مهمتری نیز درباره آن مطرح است: ایران چرا به این سند تن داد؟ میانجیهای اروپایی چه نقشی داشتند؟ و آیا مقامات قاجار آن را صلحی پایدار میدانستند یا آتشبسی موقت؟
اهمیت توافق گلستان در این است که در نقطه تلاقی سه روند شکل گرفت: رقابت قدرتهای بزرگ اروپایی، تحول نظامی روسیه و دشواریهای ساختاری دولت قاجار. از همین رو، برای فهم عهدنامه گلستان باید مسیر جنگ، نقش بریتانیا و فرانسه، وضعیت قفقاز و شرایط سیاسی ایران در آستانه توافق را نیز در نظر گرفت.
از قفقاز تا گلستان؛ جنگی که یکشبه آغاز نشد
ریشههای جنگ نخست ایران و روسیه را باید در تحولات قفقاز در آغاز قرن نوزدهم جستوجو کرد. روسیه تزاری از دهههای پایانی قرن هجدهم سیاست گسترش نفوذ خود در سرزمینهای پیرامون قفقاز را دنبال میکرد. در دسامبر ۱۸۰۰، تزار پاول تصمیم به الحاق گرجستان گرفت و پس از ترور او در مارس ۱۸۰۱، الکساندر اول همین سیاست را فعالانهتر دنبال کرد.
در سال ۱۸۰۳ پاول سیسیانوف، فرمانده روسها در قفقاز، عملیات نظامی خود را تشدید کرد و در ژانویه ۱۸۰۴ گنجه را تصرف کرد. جوادخان قاجار زیادلو، حاکم گنجه، در جریان سقوط قلعه کشته شد و شمار زیادی از ساکنان نیز جان باختند. گسترش روسیه در قفقاز تهدیدی مستقیم علیه موقعیت سیاسی قاجارها در شمالغرب ایران به شمار میرفت. فتحعلیشاه در واکنش، عباسمیرزا، ولیعهد و حاکم آذربایجان، را در رأس نیروهای ایرانی قرار داد و رویارویی نظامی دو طرف وارد مرحلهای تازه شد.
عباسمیرزا در سالهای بعد به یکی از چهرههای اصلی تلاش برای نوسازی ارتش ایران تبدیل شد. اما روسیه از ظرفیت نظامی، توپخانه و ساختار فرماندهی منسجمتری برخوردار بود و در همان حال، ایران پس از دههها آشفتگی داخلی و خارجی، با محدودیتهای مالی و اداری قابل توجهی روبهرو بود.
در سالهای ۱۸۰۵ و ۱۸۰۶، روسها توانستند خاننشینهای مهمی همچون قرهباغ، شکی، باکو و قبه ـ دربند را تحت کنترل خود درآورند. در مقاطع مختلف نیز تلاشهایی برای تصرف ایروان انجام شد، اما ایروان تا پایان جنگ در برابر روسها مقاومت کرد. ایران نیز در مقاطعی موفقیتهایی به دست آورد؛ ازجمله پیروزی در سلطانآباد در سال ۱۸۱۲ [۲۳ بهمن ۱۱۹۰] و بازپسگیری بخشهایی از تالش. رفتار دوگانه بسیاری از خوانین محلی ـ که همزمان با دو دولت ارتباط داشتند ـ و همراهی برخی ملیکهای ارمنی با روسها از موانع جدی عباسمیرزا بود. نتیجه این شد که ایران با وجود پیروزیهایی مانند نبرد سلطانآباد در ۱۸۱۲ نتوانست روسها را از قفقاز بیرون کند و روسها نیز نتوانستند بهسادگی به جنوب ارس پیش بروند.
جنگ ایران و روس؛ بخشی از بازی بزرگتر اروپا
جنگ نخست ایران و روس در خلأ اتفاق نیفتاد؛ اروپا در دوران ناپلئون شاهد رقابتی گسترده میان فرانسه، روسیه و بریتانیا بود و ایران در موقعیتی قرار داشت که هر یک از این قدرتها میکوشیدند از موقعیت جغرافیایی آن برای تأمین منافع خود استفاده کنند.
فتحعلیشاه از همان سالهای نخست جنگ به دنبال جلب حمایت بریتانیا بود، اما اتحاد موقت روسیه و بریتانیا علیه فرانسه، سیاست لندن را پیچیده کرد. لندن نمیخواست به زیان روسیه به ایران نزدیک شود. همین فضا راه را برای ناپلئون باز کرد. فرستادگانی چون پیر ژوبر و ژنرال گاردان به ایران آمدند و عهدنامه فینکنشتاین در ۴ مه ۱۸۰۷ [۱۳ اردیبهشت ۱۱۸۶] فرانسه را به شناسایی ادعاهای ایران بر گرجستان و کمک به آموزش و تجهیز ارتش ایران متعهد کرد. اما کمتر از دو ماه بعد، ناپلئون و الکساندر اول در تیلسیت پیمان صلح بستند و این تعهدات عملاً بیاثر شد. پس از تیلسیت فرانسه از نقش «متحد» ایران فاصله گرفت و به نقش «میانجی» لغزید؛ گاردان نیز در نامهای به دربار، عدم تصویب عهدنامه از سوی ایران را دلیل کماثر شدن تعهدات فرانسه دانست.
پس از آن، بریتانیا بار دیگر به ایران نزدیک شد. پس از مأموریتهای جان ملکم و هارفورد جونز، عهدنامه مقدماتی ۱۸۰۹ بریتانیا را متعهد کرد ۱۶٬۰۰۰ پیادهنظام ایرانی را آموزش دهد و تجهیز کند و در صورت حمله یک قدرت اروپایی به ایران ۱۰۰٬۰۰۰ پوند بپردازد یا میانجیگری کند. اوزلی نخستین سفیر بریتانیا در ایران در ۱۸۱۰ همراه ابوالحسنخان ایلچی، که از لندن بازمیگشت، به ایران رسید و در ۱۸۱۲ عهدنامه مقدماتی به «عهدنامه قطعی دوستی و اتحاد» تبدیل شد و کمک مالی به ۱۵۰٬۰۰۰ پوند رسید. اما در ژوئن ۱۸۱۲ ناپلئون به روسیه حمله کرد و بریتانیا و روسیه بار دیگر همپیمان شدند. لندن اکنون باید میان خشنود نگه داشتن روسیه و پایبندی به تعهدات خود به ایران راهی مییافت و بهترین گزینه، میانجیگری برای پایان دادن به جنگ بود. سیاست بریتانیا، آنگونه که اوزلی دنبال میکرد، واداشتن ایران به متارکه بود؛ سیاستی که هم اتحاد بریتانیا و روسیه را مستحکمتر میکرد و هم به روسیه امکان میداد بخشی از نیروهایش را از قفقاز به جبهههای مقابل فرانسه منتقل کند.
اصلاندوز؛ نقطهای که موازنه را تغییر داد
در فوریه ۱۸۱۲ نیکلای رتیشچف فرماندهی نیروهای روسیه را در قفقاز برعهده گرفت و گفتوگوهای صلح را آغاز کرد؛ اوزلی و نماینده او، جیمز موریه، نقش میانجی داشتند . گفتوگوها در اصلاندوز از ۵ شوال ۱۲۲۷ (۱۲ اکتبر ۱۸۱۲ – ۲۰ مهر ۱۱۹۱) پیش رفت. روسها پیشنهاد کردند نیروهای دو طرف در همان مناطقی که در تصرف دارند بمانند و مرز بر همین مبنا تعیین شود؛ قائممقام، نماینده ایران، پاسخ داد که اگر قرار بر مصالحه است، مرز دو کشور باید به جایگاه دیرین خود بازگردد درنتیجه توافقی حاصل نشد. عباسمیرزا در اوت همان سال به عملیات نظامی ادامه داد و لنکران را تصرف کرد. با این حال، در ۳۱ اکتبر ۱۸۱۲ (۹ آبان ۱۱۹۱)، حمله غافلگیرانه نیروهای روسی به اردوی ایران در اصلاندوز شکست سنگینی بر سپاه عباسمیرزا وارد کرد. یکی از افسران بریتانیایی حاضر در کنار نیروهای ایرانی، چارلز کریستی، نیز در این نبرد کشته شد.
پس از آن، روسها دست بالا را پیدا کردند. در اوایل ۱۸۱۳، دژ لنکران سقوط کرد و روسیه بار دیگر بخش بیشتری از تالش را در اختیار گرفت. در چنین شرایطی، ادامه جنگ برای حکومت قاجار هزینهبرتر شده بود و سرانجام فتحعلیشاه و عباسمیرزا با پذیرش میانجیگری اوزلی، به سوی توافق رفتند. با آزاد شدن روسیه از دغدغه ناپلئون، فشار بر ایران افزایش یافت. در ژوئن ۱۸۱۳ خبر شورش دوباره گرجستان علیه روسها رسید، اما اوزلی خود را به سلطانیه رساند و با تهدید به مطالبه پولهایی که بریتانیا تا آن زمان به ایران داده بود، شاه را به پذیرش متارکهای یکساله راضی کرد اوزلی به شاه اطمینان داده بود که یا روسها امتیاز ارضی خواهند داد یا بریتانیا کمک مالی وعدهدادهشده را ادامه خواهد داد. عباسمیرزا با استناد اوزلی به رضایت شاه، با عزیمت میرزا ابوالحسنخان ایلچی به تفلیس موافقت کرد. متنی که فرمانده روس آماده کرده بود از بازپسگیری سرزمینها سخنی نداشت؛ عباسمیرزا ابتدا به آن اعتراض کرد، اما حدود دو هفته بعد ایلچی بر سند مهر تأیید زد.
توافق نه پس از یک پیروزی قاطع روسیه در تمام جبههها، بلکه پس از تغییر موازنه نظامی در ماههای پایانی جنگ و در شرایطی منعقد شد که ایران دیگر امکان ادامه جنگ با همان ظرفیت گذشته را نداشت.
گلستان؛ توافقی برای پایان جنگ
مذاکرات در روستای گلستان در قرهباغ انجام شد. از طرف روسیه ن.ر. رتیشچف و از طرف ایران میرزا ابوالحسنخان ایلچی در فرایند مذاکرات حضور داشتند و سر گور اوزلی نیز نقش میانجی داشت. شرایط نهایی توافق تا حد زیادی تحت تأثیر موقعیت برتر روسیه قرار گرفت و نقش اوزلی بیشتر در تسریع روند سازش و تأمین منافع بریتانیا بود.
مفاد عهدنامه
عهدنامه گلستان یازده ماده داشت. روز امضا در منابع اندکی متفاوت ثبت شده است: ۲۹ شوال ۱۲۲۸ قمری، برابر ۲۴ یا ۲۵ اکتبر ۱۸۱۳ ؛ تاریخ ۱۲ اکتبر نیز که در برخی منابع دیده میشود، همان روز در تقویم ژولیانی روسی است. سند در سپتامبر ۱۸۱۴ در تفلیس تصویب شد. مواد اصلی آن چنین است:
ماده ۱: پایان همه جنگها میان دو کشور.
ماده ۲: تعیین مرز بر پایه وضع موجود؛ یعنی هر طرف قلمروی تحت تصرف خود را نگه میدارد. خط مرز در امتداد ارس و کوههای قرهباغ، نخجوان و ایروان تعیین شد و وضعیت تالش، که هنوز محل منازعه بود، به کمیسیونی بعدی سپرده شد.
ماده ۳: ایران حاکمیت روسیه بر گرجستان، مینگرلی، آبخازی، گنجه، قرهباغ، شکی، شیروان، قبه، دربند، باکو، داغستان، موقان و بخشی از تالش را به رسمیت شناخت.
ماده ۴: روسیه حق شناسایی ولیعهد ایران و یاری او در صورت نیاز را به دست آورد.
ماده ۵: نگهداری کشتی جنگی در دریای خزر به روسیه اختصاص یافت و کشتیهای تجاری روسیه حق دسترسی به بنادر ایران را به دست آوردند.
مواد ۶ تا ۱۱: مبادله اسرا، تعیین سفیران و روابط تجاری و گمرکی؛ علیرضا رحیمی در مقاله «بررسی و تحلیل پیامدهای عهدنامه گلستان» عوارض گمرکی را پنج درصد ذکر میکند.
جدیترین نقص فوری سند ابهام ترتیبات ارضی آن بود: تالش به کمیسرهای دو طرف واگذار شد و حتی مرزهای مشخصشده نیز با ادعای «تجاوز» به متصرفات هر طرف قابل بازنگری بود. غلامرضا طباطبایی مجد در مقاله «معاهدات و قراردادهای تاریخی دوره قاجاریه» این ابهام را نشانه نارضایتی هر دو دولت میداند: روسها بهانهای برای تصرف همه تالش میخواستند و ایران امید بازپسگیری خاک ازدسترفته را داشت.
گلستان واقعاً «عهدنامه قطعی» بود؟
در ادبیات عمومی، از گلستان معمولاً با عنوان «عهدنامه» یاد میشود؛ اما در پژوهش تاریخی درباره ماهیت حقوقی و سیاسی آن بحث وجود دارد. غلامحسین زرگرینژاد، در مقاله «موافقتنامه گلستان، قرارداد متارکه جنگ یا عهدنامه قطعی؟» با بررسی اسناد و شواهد دوره قاجار استدلال میکند که فتحعلیشاه و عباسمیرزا در زمان انعقاد، این سند را بیش از آنکه یک قرارداد نهایی و دائمی تلقی کنند، توافقی برای متارکه جنگ میدانستند.
او شواهدی برمیشمرد:
- مقدمه ماده دوم به اصل status quo ad praesentem اشاره دارد؛ اصلی که به گفته او ترتیبی موقت میان دو قدرت درگیر است، نه حکمی قطعی درباره مالکیت .
- اوزلی در گزارشی نوشته بود اختیار دارد متارکهای دوازدهماهه میان دو کشور برقرار کند، و به روایت زرگرینژاد، رتیشچف هنگام عقد، یادداشتی به مقامات ایرانی داد که سند به معنای عهدنامه دائمی نیست.
- جیمز موریه، جانشین اوزلی، در ۱۸۱۴ به حق ایران برای بازپسگیری اراضی تصریح کرد.
- ایران پس از امضا دست از پیگیری نکشید. زرگرینژاد از دیدار ابوالحسنخان با الکساندر اول در ۱۸۱۶ و وعده اعزام یرمولوف برای بررسی موضوع، و نیز سفر او به لندن و گفتوگو با لرد کاسلری یاد میکند؛ کاسلری در ۱۸۲۰ اعلام کرد اقدامات بریتانیا نزد تزار برای استرداد اراضی به اطلاع ایران میرسد. سفارت ابوالحسنخان به پترزبورگ در ۱۸۱۴ و مأموریت یرمولوف در ۱۸۱۷ دستاوردی برای بازپسگیری مناطق نداشت.
این برداشت اما بیپاسخ نیست. متن سند حاکمیت روسیه بر آن سرزمینها را صریحاً به رسمیت میشناسد، نماینده ایران آن را مهر کرد و سند در ۱۸۱۴ تصویب شد. زرگرینژاد نیز اذعان میکند که به دلیل سکوت منابع داخلی و کمبود اسناد آرشیوی، چگونگی تصمیم ایلچی روشن نیست پس شاید بتوان گفت اختلاف اصلی میان «آنچه در متن آمده» و «آنچه ایرانیان انتظار داشتند» است: متن، سندی الزامآور بود؛ و وعده استرداد، اگر داده شد، در متن سند جایی نداشت.
روسیه چه به دست آورد و ایران چه از دست داد؟
مهمترین پیامد گلستان، تغییر توازن سیاسی و سرزمینی در قفقاز بود. ایران پذیرفت حاکمیت روسیه بر مجموعه وسیعی از سرزمینهای قفقاز را به رسمیت بشناسد. این واگذاری سرزمینی را مهمترین نتیجه مستقیم عهدنامه میدانند.
از سوی دیگر، ماده چهارم به روسیه جایگاهی ویژه در مسئله ولیعهدی ایران میداد. براساس متن توافق، روسیه متعهد میشد از ولیعهد تعیینشده حمایت کند، مشروط بر اینکه کمک آن مورد نیاز قرار گیرد. این ماده در ظاهر درباره حمایت از جانشینی و پرهیز از دخالت در اختلافات داخلی بود، اما در عمل ظرفیت آن را داشت که به افزایش نفوذ روسیه در سیاست داخلی ایران منجر شود.
ماده پنجم نیز اهمیت راهبردی داشت. براساس آن، روسیه حق نگهداری کشتیهای جنگی در دریای خزر را در انحصار خود داشت، در حالی که فعالیت دریایی ایران محدودتر بود. به این ترتیب، عهدنامه فقط نقشه سیاسی قفقاز را تغییر نداد، بلکه موازنه نظامی در دریای خزر را نیز به سود روسیه تغییر داد.
چرا مرز گلستان پایدار نماند؟
بخش قابل توجهی از توجه عمومی به عهدنامه گلستان بر از دست رفتن سرزمینها متمرکز است، در حالی که مواد تجاری و اقتصادی آن نیز اهمیت زیادی داشت. مواد هشتم تا دهم، روابط تجاری، عوارض گمرکی، فعالیت بازرگانان و مبادله کالا میان دو کشور را تنظیم میکردند. پژوهش علیرضا رحیمی نیز این بخش را یکی از مؤلفههای اصلی توافق معرفی کرده است.
از دست رفتن مناطق پرجمعیت و حاصلخیز قفقاز از نظر اقتصادی برای ایران پیامد مهمی داشت. علاوه بر آن، تسهیلاتی که در مواد تجاری برای بازرگانان روس در نظر گرفته شد، به افزایش حضور اقتصادی روسیه در ایران کمک کرد. جنگ دهساله نیز پیش از انعقاد توافق فشار مالی زیادی بر دولت وارد کرده بود و افزایش مالیات زمین برای تأمین هزینههای جنگ، آثار اجتماعی و اقتصادی خود را بر جای گذاشت.
برخی پژوهشهای ایرانی حتی از کاهش استقلال گمرکی ایران در نتیجه ترتیبات تجاری سخن گفتهاند؛ به این معنا که ایران در تنظیم تعرفههای تجاری در برابر روسیه با محدودیتهایی روبهرو شد. این موضوع در کنار افزایش نفوذ تجاری روسیه، یکی از نشانههای تغییر تدریجی موازنه اقتصادی میان دو کشور بود.
شاید مهمترین تناقض عهدنامه این بود که توافقی برای پایان جنگ، خود در برخی نقاط بذر اختلافهای بعدی را باقی گذاشت.
مرز میان دو طرف به طور کامل و دقیق تعیین نشده بود. مسئله تالش نمونه روشن این ابهام بود و قرار شد تعیین جزئیات آن به کمیسیونهای بعدی واگذار شود. حتی در بخشهایی که خطوط مرزی تعیین شده بود، اصل «وضع موجود» میتوانست منشأ اختلاف درباره اینکه کدام طرف مرتکب تجاوز شده است شود. به همین دلیل، پس از امضای گلستان نیز اختلافهای مرزی ادامه یافت.
پیامدهای اجتماعی؛ جنگی که با امضای صلح تمام نشد
ده سال جنگ قفقاز تنها مرزهای سیاسی را تغییر نداد؛ جمعیتهای محلی را نیز تحت فشار قرار داد. طولانی شدن جنگ، حتی در میان گروههایی که به ایران گرایش داشتند، خستگی از ادامه درگیری ایجاد کرده بود. از این زاویه، پایان جنگ برای بخشی از مردم قفقاز میتوانست به معنای پایان ناامنی و خونریزی باشد؛ هرچند تغییر حاکمیت و پیامدهای آن مسئله دیگری بود.
در داخل ایران نیز شکست نظامی و فشارهای مالی به بیثباتی کمک کرد. پژوهشهای موجود از افزایش شورشها و ناآرامیهای داخلی در سالهای پس از گلستان، بهویژه در برخی مناطق شرقی کشور، سخن میگویند.
یکی از پیامدهای بلندمدت جنگهای ایران و روسیه، آشکار شدن فاصله میان توان نظامی ایران و قدرتهای اروپایی بود. شکستهای نظامی و تجربه جنگ قفقاز، عباسمیرزا و برخی رجال ایرانی را به ضرورت اصلاح ارتش، آموزش نیروها، استفاده از فناوریهای جدید و شناخت ساختارهای سیاسی و نظامی اروپا متوجه کرد.
گلستان و پیامدهای آن برای همه طرفها
عهدنامه گلستان را نمیتوان با یک صفت واحد توضیح داد. در حافظه تاریخی ایران، این توافق اغلب با تعابیری بسیار منفی توصیف شده است؛ اما پژوهش تاریخی نیازمند تفکیک میان داوری ارزشی و تحلیل سند است.
از نگاه ایران، نتیجه اصلی گلستان پذیرش از دست رفتن بخش مهمی از قلمروی قفقاز، محدود شدن موقعیت ایران در دریای خزر و افزایش نفوذ روسیه بود. از نگاه روسیه، توافق تثبیت دستاوردهای نظامی و گسترش نفوذ این کشور در قفقاز را به همراه داشت. برای بریتانیا، پایان جنگ ایران و روسیه فرصتی برای مدیریت موازنه میان روسیه و منافع خود در ایران ایجاد کرد. برای مردم مناطق جنگزده نیز پایان یک دهه درگیری میتوانست معنای متفاوتی داشته باشد؛ پایان ناامنی، حتی اگر با تغییر حاکمیت همراه شده باشد.
از سوی دیگر، گلستان صلحی نبود که همه اختلافها را حل کند. ابهامهای مرزی، اختلاف درباره تالش و سایر مناطق، افزایش نفوذ سیاسی روسیه و مسئله ولیعهدی، همگی نشان میدادند که توافق ۱۸۱۳ بیش از آنکه یک نقطه پایان باشد، مرحلهای از یک رقابت طولانیتر بود.
حتی در داخل ساختار سیاسی ایران نیز درباره پذیرش مفاد آن اختلاف نظر وجود داشت. زرگرینژاد با تکیه بر اسناد دوره قاجار نشان میدهد که دربار ایران در سالهای بعد همچنان مسئله سرزمینهای ازدسترفته و تعهدات طرف روس را پیگیری میکرد و همین امر نشان میدهد که معنای سیاسی توافق برای همه مقامهای ایرانی یکسان نبود.
از گلستان تا ترکمانچای؛ فاصلهای که کوتاه بود
نخستین جنگ ایران و روسیه با گلستان پایان یافت، اما اختلاف بر سر قفقاز همچنان باقی ماند. چند سال بعد، اختلافهای مرزی و افزایش تنش میان دو طرف به جنگ دوم ایران و روسیه انجامید و سرانجام عهدنامه ترکمانچای در سال ۱۸۲۸ منعقد شد.
به این ترتیب، گلستان را باید بخشی از یک زنجیره تاریخی دانست: روسیه در جنگ نخست بخش بزرگی از اهداف سرزمینی خود را تثبیت کرد؛ اما ابهامهای باقیمانده و جاهطلبیهای دو طرف مانع از شکلگیری صلحی پایدار شد. جنگ دوم سرانجام بخش دیگری از مناطق مورد مناقشه را از ایران جدا کرد و نظم سیاسی قفقاز را برای دهههای بعد تغییر داد.
از این منظر، اهمیت واقعی عهدنامه گلستان در یک فهرست از شهرها و ولایتهای واگذارشده خلاصه نمیشود. این سند نشاندهنده لحظهای است که ایران قاجاری، در برخورد با یک قدرت نظامی و اروپایی در حال گسترش، با محدودیتهای ساختار سیاسی، اقتصادی و نظامی خود روبهرو شد؛ در همان حال، قدرتهای خارجی نیز بهتدریج نقش پررنگتری در معادلات منطقه پیدا کردند.
گلستان بنابراین هم یک سند دیپلماتیک است، هم سندی درباره تغییر موازنه قدرت در قفقاز و هم نقطهای مهم در تاریخ تحول سیاست خارجی ایران. بررسی آن بدون توجه به زمینه جنگ، نقش روسیه، بریتانیا و فرانسه، وضعیت داخلی ایران و سرنوشت مرزها، تصویری ناقص به دست میدهد.
شاید دقیقترین تعبیر برای این توافق آن باشد که گلستان جنگ نخست ایران و روسیه را متوقف کرد، اما مسئلهای را که جنگ بر سر آن آغاز شده بود بهطور کامل حل نکرد. همین فاصله میان «پایان جنگ» و «حل مناقشه» است که باعث شد نام گلستان، بیش از دو قرن بعد، همچنان در بررسی تاریخ روابط ایران و روسیه اهمیت داشته باشد.
منابع
۱. غلامحسین زرگرینژاد، «موافقتنامه گلستان، قرارداد متارکه جنگ یا عهدنامه قطعی؟!»، مطالعات تاریخ اسلام، سال سوم، شماره ۸، بهار ۱۳۹۰، دانشگاه تهران.
۲. علیرضا رحیمی، «بررسی و تحلیل پیامدهای عهدنامه گلستان»، فصلنامه پارسه، سال ۱۴، شماره ۲۳، پاییز و زمستان ۱۳۹۳.
۳. دانشنامه ایرانیکا، مدخل «عهدنامه گلستان» و «جنگ اول ایران و روس»،
۴. علیاصغر شمیم، «ایران در دوره سلطنت قاجار»؛ بخش نقلشده درباره مفاد عهدنامه، وضعیت مردم قفقاز و ابهام در تعیین مرزها.
۵. عبدالرضا هوشنگ مهدوی، «تاریخ روابط خارجی ایران»؛ برای بررسی پیامدهای سرزمینی و جایگاه قفقاز در سیاست خارجی ایران.
۶. غلامرضا طباطبایی مجد، «معاهدات و قراردادهای تاریخی دوره قاجاریه»؛ درباره ابهام مرزها و پیامدهای آن، بهویژه در تالش.
۲۵۹